مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 34
کل بازدید : 32531
کل یادداشتها ها : 154
خبر مایه


طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

ادامه ی مطلب این گفتار ( سیزدهم )

 حال و در ادامه اگر به آیات الاهی مراجعه نماییم خواهیم دید که این قوم باز راه نافرمانی و بد عهدی در زمان موسی ع را پیشه ی خود کردند، یکی آنجا بود که وقتی او هفتاد نقر از قومش را برای میقات الاهی انتخاب و اختیار کرد؛ لذا چون درخواست دیدن خدا را کردند پس به خشم و عذاب الاهی گرفتار شدند، که اگر نبود غفران و رحمت الاهی، همه ی آنان بر اثر این خشم و صیحه ی ناشی از آن درخواستِ نامربوط، نابود می شدند. اما باز رحمت خداوندی آنان را در بر گرفت و موسی ع هم از خدا خواست که در دنیا و آخرت برایشان نیکی را بنویسد، که همانا " رحمت خدا " همه چیز را فرا گرفته، اما " عذاب " او به هر کس که بخواهد می رسد. یعنی به ستمکاران.[1] تقاضای دیدن خدا توسط این هفتاد نفر؛ امری که خداوند یگانه به پیامبر ص می فرماید که اگراهل کتاب از تو می خواهند که از آسمان " کتابی " برایشان بیاوری، اما آگاه باش که قوم موسی ع از او بزرگتر از این را خواستند مبنی بر اینکه خدا را بر آنان آشکار نماید تا به چشم ببینند که نتیجه ی این درخواست شان این شد که آنان را صاعقه ای فرا گرفت و ... [2]و این بدان معناست که افراد این قوم با آمدن آن همه هدایت الاهی، باز راه نافرمانی را در پیش گرفتند و باز خدا از آنان در گذشت.

    و تمام اینها یعنی اینکه؛ اما سوی دیگر قضیه این است که رسالت حضرت موسی ع در رابطه با قومش؛ تنها این نبود که آنها را با اذن الاهی شبانه از مصر بیرون ببرد تا فرعونیان نیز به دنبال آنان بیایند و در نهایت آنها از دست ستمگریهای او یعنی فرعون و لشکریانش به اراده ی خداوندی رهایی یابند و اینان در دریا غرق شوند و ...؛بلکه این مهم نیز بود که آنها را به واسطه ی آیات روشن خداوند، از تاریکی های آلوده شدن به شرک و پیمان شکنی و نافرمانی و ... به سوی نور و روشنایی بیرون ببرد[3] و « ایام الله » را هم بدانان یادآور شود؛ تا بدانند و بدانیم که در این امر هر لحظه برای بسیار شکیبایانِ سپاسگزار، نشانه هایی است؛ و نیز گذشته ی سراسر ستم فرعون و فرعونیان بر آنان را یادآور شود و افزون بر اینها بدانان بگوید که این « شکر » نعمت های خداست که فزونی نعمت های او را برایشان بدنبال دارد و نه « ناسپاسی » نعمت های او. چه اینکه اگر همه ی عالم به او کافر شوند به اصطلاح بر دامن کبریایی اش گردی نخواهد نشست ، چرا که او ستوده ی بی نیاز است و این بندگان او هستند که به وی وفضل و رحمتش نیازمندند و از سوی دیگر ایمان و هدایت و شکر گزاری نعمت های خداوند و ... همه و همه برای خود بندگانش است[4].

   هر چند سخن خداوند یکتا را پایانی نیست؛ اما سخن پایانی مرتبط با این گفتار آن هم بر اساس آیات الاهی آمده در قرآن کریم که بدان ایمان داریم اینکه؛ این قوم همچنان به آزار و اذیت های خود نسبت به حضرت موسی ع با نافرمانی ها و بهانه آوردن ها و درخواست های نامربوط و پیمان شکنی و کشتن انبیای خدا به ناحق؛ و در واقع ستم به خود ادامه دادند تا آنجا که نتیجه اش این شد که هم حضرت موسی ع از خداوند بخواهد که میان آن قوم با آن دو یعنی خود و برادرش هارون ، جدایی بیندازد[5]؛ و هم اینکه خداوند یکتا به خاطر نقض پیمانشان؛ آنگاه که به لحاظ دوازده شعبه و سبط شدنشان[6]؛ دوازده بزرگ و نقیب از میانشان برایشان برانگیخت و با آنها اتمام حجت کرد که چه زمانی و با چه شرایطی با آنان است؛ و نیز به خاطر سخت شدن قلوبشان و شکستن پیمانشان؛ و کفرشان [7]؛ بر دل آنها مهر نهد تا آنجا که جز اندکی از آنان ایمان نمی آورند[8]؛ و منشأ تمام این موارد نه تنها آنچه از رفتار آنان که پیشتر ذکر شد همچون گوساله پرستی و ... بود، بلکه به خاطر مواردی دیگر از نافرمانی و ناسپاسی آنها از امر خدا و رسولش نیز بود مبنی بر این که خداوند یکتا بر فرازشان از ابر سایبان قرار داد و ضمن دوازده شعبه یا طایفه کردنشان؛ برایشان از آسمان " من و سلوی " که غذا بودند فرو فرستاد [9]و از سوی دیگر برای رفع تشنگی شان وقتی عصای موسی ع به امر خدا بر سنگی فرود آمد و دوازده چشمه فوران کرد و برایشان اختصاص داده شد؛ اما آنها ناسپاسی پیشه کردند. زیرا از یک سو به موسی گفتند به پروردگار بگو برایمان از روییدنی های زمین همچون سیر و پیاز و ... قرار دهد چرا که از غذای واحد خسته شده اند و این یعنی درخواست تبدیل بهترین غذا به پایین ترین آن.[10] و از سوی دیگر زیرا که آنان در این جا هم دست کم معجزه ی الاهی عصای موسی ع را علاوه بر ابطال سحر جادوگران و نیز شکافته شدن دریا و گذر از آن و در واقع رهایی از چنگال فرعون و اتباعش به این نحو یعنی وارد نمودن ضربه به سنگ و فوران دوازده چشمه برای هر سبط از خود دیده بودند. و ... در ادامه اینکه آنها برای ذبح یک گاو به امر خدا؛ بهانه ها آوردند که موسی از پروردگارش بپرسد که رنگ آن چیست؟ و جنسیت گاو کدام است؟ و ... که البته در این خصوص در نهایت با توجه به آنچه که در قبال پرسش از موسی به وی از سوی خدا وحی می شد و آن حضرت به آنان در قالب پاسخ میرساند، این قوم یعنی بنی اسراییل اقدام  به ذبح کردند، و گرنه شاید که پس از آن همه نافرمانی از امر خدا و عدم اطاعت خدا و رسولش در این زمینه؛ در صورت عدم مبادرت به امر ذبح، مورد خشم خدا واقع می شدند و ...[11] بالاخره اینکه خداوند یکتا با قرار دادن کوه طور بر بالای سر آنان برای اینکه دیگر دست از کفر و ناسپاسی بر دارند و یکدل شوند و دارای ایمان استوار؛ از آنها عهد و میثاق گرفت تا نه تنها روند نافرمانی و ناسپاسی گذشته را نداشته باشند بلکه حرمت روز شنبه را نیز نگهدارند[12]؛ که البته ایشان اینگونه نکردند و عهد خود شکستند و از سوی دیگر با آوردن بهانه هایی باز وارد سرزمین مقدس نشدند تا آنجا که نتیجه همان شد که در سطور اولیه ی این بند گذشت. و مزید بر اینها اینکه خداوند یکتا می فرماید که او این قوم را همانطور که گذشت به شعبه ها و طایفه هایی تقسیم کرد و آنان را به خوبی ها و بدی ها آزمایش کرد؛ باشد که به سوی حکم حق برگردند[13].

 و البته علاوه بر آن ؛ پیمان شکنان این قوم مورد عضب خدا واقع و برخی شان هم که مرتبط با حرمت شنبه، عهد شکسته بودند؛ بوزینه شدند[14] و چون از ورود به سرزمین مقدس سر باز زده بودند؛ تا چهل سال در بیابانی ماندگار گردیدند[15].

نتیجه گیری این گفتار (سیزدهم)

 آری و باری؛ این بود شمه ای از رفتار بنی اسراییل با حضرت موسی ع و برادرش هارون از رسولان الاهی در زمان حیات و حضورشان در میان آنان؛ تا آن حد که او ایشان را مخاطب قرار داد و ضمن بیان اینکه چرا او را اذیت می کنند گفت: در حالی که می دانید که من رسول خدا به سوی شما هستم، آزار و اذیت هایی نسبت به رسول خدا و رویگردانی از حق، تا آن حد که خدا هم متقابلن دلهای آنان را از حق برگردانید، که همانا خدای یکتا قوم فاسق و تبهکار را راهنمایی نمی کند[16]. حال اینکه سرگذشت و رفتارهای این قوم پس از آن حضرت چه بوده؛ آیا مومن واقعی و بر راه راست بر اساس آیات کتاب تورات که به موسی ع از سوی خدای یکتا داده شده بود، بوده اند؟ یا همچنان بسیاری شان در گمراهی افتادند؟ و ... ضلالت را بر هدایت و غضب خدا را بر رحمتش بر خود خریدند؟ و .... ؛ مطالبی است که ان شاءالله در مباحث و بخش های بعدی مرتبط با رسالت سایر رسولان الاهی تا پیامبر خاتم ص بدان پرداخته خواهد شد.

    فقط آنچه به طور کلی می توان در رابطه با این قوم بر اساس آیات الاهی گفت اینکه؛ خداوند یکتا، گذشته از بیان شرح حال آنها در زمان حضرت موسی ع و البته برادرش هارون ع؛ بدین موضوع اشاره می فرماید که اخلاف و آیندگان و بازماندگان این قوم که وارث کتاب تورات شدند؛ دنیا خواهی را پیشه ی خود کردند و هر گناهی را انجام دادند گفتند که خدا به زودی ما را می آمرزد و ...، در جالی که آخرت برای خردمندان بهتر است. باری؛ خداوند یکتا می فرماید که این ، « مصلح » بودن و نیز « تمسک به کتاب » الاهی و خواندن « نماز » است که برخورداری از « پاداش الاهی » را برای عاملین به آن در پی خود دارد .[17]



[1] - آیات 155 – 156 سوره ی اعراف / آیات 55 – 56 سوره ی بقره .

[2] - آیه ی 153 سوره ی نساء .

[3] - چنانچه دقت شود با ایمان کامل پی برده خواهد شد که این تنها « آیات الاهی » است که افراد انسانی را از تاریکی های جهل و غفلت و ظن ، به سوی نور و روشنایی بیرون می برد و نه سخن و کلامی جز کالم مقدس الاهی. امری که با دقت بیشتر می توان با توجه به آیه ی یک سوره ی ابراهیم بیتشتر بدان یقین پیدا کرد که آری این آیات کتاب خداست که چنین تاثیری دارد که انسان را از تاریکی ها به سوی نور و روشنایی بیرون ببرد و نه جز آن « بسم الله الرحمن الرحیم. الر ج کِتابٌ أنْزَلْناهُ إلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُلُماتِ إلَی النّورِ بِإذنِ رَبِهِمً إلی صِراطِ الْعَزیز الْحَمید. ( 1 ابراهیم ) . 

[4] - آیات 5 – 8 سوره ی ابراهیم با توجه به آبات 4 – 18 .

[5] - ایه 25 سوره ی مائده با توجه به آیات 20-26  ،

[6] - والله اعلم .

[7] - آیات 12-13 سوره ی مائده .

[8] - آیه ی  155 سوره ی نساء .

[9] - آیات 160 سوره ی اعراف و 57 سوره ی بقره .

[10] - آیه ی 61 سوره ی بقره .

[11] - آیات 67 – 71 سوره ی بقره .

[12] - آیه ی 124 سوره ی نحل .

[13] - آیه ی 168 سوره ی اعراف   .

[14] - آیات 58 – 59 سوره ی بقره / آیات 63 – 66 سوره ی بقره / آیات 161 – 166 اعراف / آیه 154 نساء .

[15] - آیه 26 سوره ی مائده .

[16] - آیه ی 5 سوره ی صف .

[17] - آیات  169-170 سوره ی اعراف .


  

باری؛ فوم موسی درغیاب او آن هنگام که در میقات بود، با تحریک سامری؛ گوساله پرستی اختیار می کنند؛ بدون آنکه کمی بیندیشند که آخر چرا باید این کار را بکنند در حالی که گوساله ی شکل گرفته از مجسمه و ترکیب زیورآلات؛ نه با آنان سخنی می گوید و نه راه را بدانان نشان می دهد. به هر جهت آنان با این کار خود ستمکاری را پیشه می کنند. آری گوساله پرستی؛ آن هم از آن جهت که از آن گوساله ی ساخته شده از زیورآلاتِ همراه آنان، صدایی بر می خاست . خلاصه وقتی موسی ع باز می گردد و این وضع را می بیند با ناراحتی الواح را به کناری پرت میکند و سپس یقه ی برادر خود هارون ع را می گیرد که به عبارتی به او بگوید که چرا شرط جانشینی اش[1] را به جا نیاورده است؟ که هارون ع به برادر خود یعنی حضرت موسی ع می گوید که آنان نه تنها به سخنانش که همه در جهت هدایت آنان بوده گوش نداده اند بلکه به خاطر همین و نیز ضعیف دانستنش در میان خود نزدیک بوده که او را بکشند. از سوی دیگر می افزاید که اگر به دبنال تو می آمدم تا خبر این کار فاسد آنان را به تو بدهم, آن وقت می گفتی که بین بنی اسراییل تفرقه انداختی و ....

   پس از این سخنان ، موسی ع برای خود و برادرش از خدا آمرزش و رحمتش را می خواهد و سپس با قومش اتمام حجت می کند و ضمن بیان عاقبت سامری در دنیا و آخرت؛ آن گوساله را از بین می برد و خداوند یکتا هم می فرماید که آن کسانی که در این رابطه گوساله پرستی را پیشه ی خود کردند مورد خشم خویش قرار می دهد و اما کسانی از آنان را که توبه کرده و ایمان آوردند؛ به لحاظ آمرزنده و مهربان بودنش نسبت به بندگانش، می آمرزد. البته باید یادآور شد که آن صدای گوساله ی سامری به خاطر استفاده ی اثر قدم رسول الاهی بوده است که بر حضرت موسی ع نازل شده بوده؛ امری که سامری بدان اذعان کرده بوده است.[2]

   آری نتیجه تا اینجا اینکه این قوم رهایی یافته از ستم فرعون و فرعونیان؛ براساس آنچه مبتنی بر آیات الاهی گذشت؛ یک جا در زمان حضور موسی ع در بین خود، با دیدن قومی بت پرست؛ خواهان قرار دادن خدایی مثل خدایان آن قوم بت پرست از موسی ع شدند. یعنی خیلی زود به عقب بازگشتند و نعمت الاهی نجات از دست فرعون را فراموش کردند و از این آزمایش الاهی به لحاظ صدق در ایمان سربلند بیرون نیامدند و تمایل به شرک به خدا نشان دادند که حضرت موسی ع باز آنان را به هدایت به راه راست فرا می خواند. اما همین قوم در جای دیگر که شرحش گذشت در غیاب حضرت موسی ع و البته با اینکه دیگر رسول خدا یعنی هارون ع میان آنان بوده، باز رو به شرک به خدا از نوع گوساله پرستی می آورند و نشان می دهند که چه رسول الواالعزم الاهی درمیان آنان باشد و چه نباشد، از آزمایشات الاهی بیشترشان سر بلند بیرون نخواهند آمد و خیلی زود نعمت ها و فضایل و رحمت الاهی بر خودشان را فراموش خواهند کرد و راه گمراهی و صلالت را بر هدایت برگزیده، خواهند پیمود.

     به هر جهت خداوند یکتا بواسطه ی حضرت موسی ع به آنان می فرماید که چنانچه توبه کنند و ایمان بیاورند و دست از گوساله پرستی بردارند؛ مورد آمرزشش واقع خواهند شد و دیگر اینکه به پیامبر ص می فرماید که این داستان گذشتگان و اقوام پیشین است که بر تو خوانده می شود و هر کس از این آیات که همه در قرآن کریم است اعراض و رویگردانی کند بار سنگینی در آخرت بر خواهد داشت و جاویدان در آتش خواهد بود. [3]

    پس نتیجه اینکه بعد از آمدن هدایت الاهی، کسی حق بازگشت به عقب همچون شرک به "الله" و ... را ندارد که نتیجه اش اگر توبه و ایمان در صورت برگزیدن و پیمودن گمراهی بر هدایت نباشد؛ خشم خدا خواهد بود.

پرسش

   هم اکنون پرسش اینکه آیا می شود گفت که این قوم پس از این دو مورد که ذکر آن بر اساس آیات الاهی رفت و در واقع آنان فضل خدا را بر خود فراموش کردند؛ دیگر بر ایمان خود به حقیقت و درستی باقی ماندند و به عبارتی دیگر؛ دیگر بار در زمان حیات حضرت موسی ع که در میانشان بود، راه نافرمانی و خطا و ستم بر خود را نپیمودند و از مومنین و متقین تحت عنوان یهود باقی ماندند ؟ .

پاسخ

   روشن است که برای یافتن پاسخ این پرسش؛ باز باید از کلام مقدس الاهی که بدان ایمان داریم استمداد جست و بدان استناد پیدا کرد تا به نتیجه رسید که آیا این قوم در زمان حضرت موسی ع که میان آنها بود راه هدایت و ایمان و مسلمانی برای خدا را پیمودند یا اینکه باز با ستم بر خود علیرغم آیات الاهی و توبه و تعهدهایشان ادامه دادند ؟ . 

    بدیهی است که رفتار این قوم پس از حیات موسی ع نیز خود جای تامل و بحث بر اساس آیات الاهی یا آنچه از آنان می بینیم دارد که ان شاءالله در جای خود بدان پرداخته خواهد شد.



[1] - موضوع آیه ی 142 سوره ی اعراف .

[2] - آیات 83 – 98 سوره ی طاها / آیات 148 – 154 سوره ی اعراف / آیه 92 سوره ی بقره .

[3] - آیات 99 – 104 سوره ی طاها .


  

گفتار سیزدهم: حضرت موسی ع و برادرش هارون ع و تداوم رسالتشان با قوم بنی اسراییل

   در این گفتار به یاری خداوند تعالی قصد بر این است تا به ادامه ی رسالت این دو رسول الاهی و قومشان پس از رهایی از دست ستمگران با اعجاز عصای موسی به امر خداوندی و گذر آنها از دریا به سلامت؛ پرداخته شود، مبنی بر اینکه تا حد مقدور و صد البته بر اساس آیات و کلام مقدس الاهی که همه حق است ؛ به این موضوع اشاره شود که برخورد بنی اسراییل با آن دو رسول گرامی الاهی چه بود. آیا قدر دان نعمت الاهی بودند؟ آیا به تمام و کمال مومن به خدا و رسولانش تا زمانی که زنده بودند باقی ماندند؟ آیا از آزمایش های الاهی سربلند بیرون آمدند؟ و ... به عبارت دیگر درا ین گفتار به چند و چون گفتار و رفتار بنی اسراییل در زمان حیات موسی ع و هارون ع ان شاءالله پرداخته و نتیجه گیری خواهد شد.

     اما پیش از هر چیز همانطور که مرتبط با فرعون و قومش گذشت؛ لازم می آید تا به سرانجام این دو رسول الاهی و قوم بنی اسراییل پس از تعقیب فرعون و لشکریانش نیز اشاره شود که در اصل همانطور که در گفتار پیش گذشت آنان به لطف و فضل الاهی از راه ایجاد شده در دریا گذشتند و در واقع اعجازی دیگر از عصای موسی ع به اذن خداوندی آشکار شد مبنی بر اینکه در آن میدان؛ سحر ساحران با اژدها شدنش باطل شد و در این جا به اذن الاهی عصا باعث شکافتن دریا شد.  اما این نجات از قوم ستمگر فرعون تنها موضوع نبود، بلکه سوی دیگر موضوع این بود که خداوند یکتا این قوم را همانطور که در آیه ی 5 سوره قصص[1]  بیان و اراده کرده بود به خاطر ایمان و نماز و شکیابی شان، " وارث " زمین به جای فرعون و قومش قرار داد و دست فرعون و قومش را از آن نعمت های داده شده به آنان به خاطر علو و فساد و استکبار روی زمین با آن تعقیب کردن موسی ع و قومش از زمین مصر کوتاه و آنان را بانود گردانید[2]. البته علاوه بر این؛ خداوند یگانه این قوم را پس از دادن هدایت، " وارث " کتاب تورات که مایه ی هدایت و یادآوری برای اولواالالباب است نیز گردانید[3]. در واقع فرعون و قومش خود باعث تغییر این نعمت شدند چرا که به اتمام حجت های رسولان خدا موسی ع و هارون ع گوش فرا ندادند و راه علو و فساد و ظلم روی زمین را کماکان در پیش گرفتند. امری که مومنین باید از آن درس بگیرند و مبادا که به دست خود باعث تغییر در نعمت های الاهی داده شده به خود گردند، که همانا خداوند نسبت به بندگانش ستمگر نیست.[4] و مبادا اینکه فکر کنند که دارایی ها و فرزندانشان می تواند آنا را از عذاب خدا نگه دارد و بی نیاز کند؛ که همانا فرعون و قومش اینگونه بودند؛ پس سزای اعمال خود را در دنیا دیدند.[5]. به هر جهت هر کس پس از آمدن هدایت الاهی، در خصوص تغییر و تبدیل نعمت هایش که بنی اسراییل نمونه ی آنند، مبادرت کند؛ باید بداند که خداوند یکتا شدید العقاب است. « سَلْ بَنی إسْرائیلَ کَمْ آتَیناهُم مِنْ آیَةٍ بَیّنَةٍ ق وَ مَن یُبَدِّلْ نِعْمَةَاللهِ مِن بَعْدِ ما جاءَتْه فإنَ الله شَدیدُالعقاب. (211 بقره با توجه به آیات 209-212 )» .

 و اما مرتبط با موضوع اصلی این گفتار یعنی رفتار بنی اسراییل با حضرت موسی ع و برادرش هارون ع پس از نجات یافتن از دست فرعون و فرعونیان بر اساس آیات و کلام الاهی آمده در قرآن که بدان ایمان داریم اینکه؛ خدای یکتا می فرماید که این قوم پس از گذشتن از دریا و رسیدن به ساحل آن هم به لطف حضرتش، چون در راه به قومی رسیدند که بت می پرستیدند پس از آن حضرت خواستند که برایشان خدایی مثل خدایان آن بت پرستان قرار دهد؟! که موسی ع ضمن فانی دانستن آن خدایان و باطل بودن اعمال آن بت پرستان ؛ گذشته ی بنی اسراییل که تحت ستم فرعون بودند و در واقع با فضل خداوندی بود که   نجات یافتند را بدانان یادآوری می کند.[6]

   پس نتیجه گیری این گفتار تا اینجا اینکه روشن می شود که بنی اسراییل در حضور حضرت موسی ع آن هم پس از رهایی از چنگال فرعون و فرعونیان با عنایت خداوندی؛ و به محض مورد آزمایش قرار گرفتن ایمانشان، خیلی زود با دیدن آن قوم بت پرست، رو به عقب باز میگردند و از موسی در واقع طلب شرک به "الله" در پرستش او که یگانه است می کنند و این است نخستین رفتار این قوم در زمان حیات و حضور حضرت موسی ع و برادرش هارون ع در جمع و در میانشان که از آزمایش الاهی مبنی بر اخلاص در ایمان سر بلند بیرون نمی آیند.

   خداوند یکتا در ادامه به وعده ی خود با موسی ع که نخست سی شب و سپس با ده شب اضافه شدن به چهل شب می رسد؛ و اینکه وقتی آن حضرت خواست که به میقات الاهی برود به برادرش هارون گفت که در نبودش جانشین او میان قومش باشد و البته که راه مفسدین را پیروی نکند[7] اشاره می فرماید. اما بعد اینکه وقتی خداوند با موسی ع در میقات سخن گفت؛ آن حضرت از خداوند می خواهد که خود را به وی نشان دهد تا او را ببیند. خداوند یکتا جل عظمته پس از بیان این امر که هیچ گاه مرا نخواهی دید به موسی می فرماید لیکن به آن کوه نگاه کن چنانچه آن را سر جای خود مستقر دیدی پس مرا هم خواه دید. موسی ع وقتی نتیجه ی تجلی الاهی بر کوه را که متلاشی شدن آن است می بیند بی هوش می شود و چون به لطف خداوندی باز به هوش می آید، پس از تسبیح به حمد الاهی گفتن و توبه به درگاه او ، بلافاصله میگوید که من نخستین ایمان آورندگانم: « وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَقَالَ مُوسَى لأخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ (142) وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ (143 اعراف)».  [8].

خداوند یکتا پس از این در همان میقات به حضرت موسی ع می فرماید که من تو را با رسالت و کلامم بر مردم برگزیدم ؛ پس آنچه را به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش. که منظور از آنچه به موسی ع داده شد همانا الواحی بوده که در آنها از سوی خدا از هر چیزی پند و نصیحتی و نیز تفصیلی برای هر چیزی بوده که نوشته شده بود تا آنها را به قومش ارائه کند تا آنان هم بهترین و نیکوترین مطالب آن را برگیرند که این مرز بین فاسقین و مومینن این فوم بوده است[9].  



[1] - وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (5 قصص) .

[2] - وَإِنَّا لَجَمِیعٌ حَاذِرُونَ (56) فَأَخْرَجْنَاهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ (57) وَکُنُوزٍ وَمَقَامٍ کَرِیمٍ (58) کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِی إِسْرَائِیلَ (59 شعراء) // وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَا صَبَرُوا وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُوا یَعْرِشُونَ (137 اعراف) //  وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّى جَاءَهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (93 یونس) .

[3] - وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْهُدَى وَأَوْرَثْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ الْکِتَابَ (53)هُدًى وَذِکْرَى لأولِی الألْبَابِ (54 غافر).

[4] - آیات 50 – 56 سوره ی انفال .

[5] - آیات 10-11 سوره ی آل عمران.

[6] - آیات 138 – 141 سوره اعراف .

[7] - چرا که آن قوم همانطور که در بالا گذشت خواستار بتی به عنوان خداوند ، با تاسی از آن قوم بت پرست از حضرت موسی ع  شده بودند و ... از این لحاظ این کار آنان فساد و پیروی کننده ی این طریق از مفسدین به شمار می آمد.

[8] - نتیجه ی آیه ی 143 اعراف اینکه خداوند هر گز چه در این سرا و چه در سرای دیگر یعنی آخرت دیده نخواهد شد و این به همان وجود مقدس او به لحاظ " لطیف" و البته " خبیر " بودن و ... دیگر صفات او بر می گردد. و دوم اینکه وقتی حضرت موسی ع پس از به هوش آمدن مذکور در آخر می گوید که من نخستین مومنین هستم، یعنی اینکه من مومن بودم اما در این زمینه یعنی" هرگز دیده نشدن تو که منظور خداوند یکتا باشد؛ از اولین کسانی هستم که با این نشانه و این اتمام حجتت ایمان آوردم که آری تو هر گز دیده نخواهی شد، حتا اگر کسی مثل موسی ع که برگزیده ی توست و تو با او سخن می گویی باشد، و این موضوع و تقاضا را از تو بخواهد. و این یعنی اینکه باید تمام این موارد به عنوان نصب العین همه به ویِژه مومنین باشد و بدان ایمان داشته باشند که خدا هر گز دیده نخواهد شد. همانطور که مرتبط با داستان رسالت حضرت ابراهیم ع گذشت و او از خداوند خواست که کم و کیف بر پا شدن قیامت را به او نشان دهد تا دلش آرامش یابد و لذا خداوند نیز به او این امر را اثبات کرد. آری نتیجه اینکه باید آیات الاهی را بدان ایمان داشت و از آن غافل نبود و شنید و فرمان برد. و مطلب دیگر نقد و شاید بتوان گفت رد این باور عرفانی است که موجودات را در مرحله ی عینیت شان ، جلوه و تجلی خداوند میدانند. چه آنکه همانطور که در این آیه ی کریمه آمد؛ نتیجه ی تجلی خداوند بر کوه چیزی جز متلاشی شدن آن نبود، آن هم کوه یا پدیده ای که آفریننده ی آن خداوند بوده است . و این بدان معناست که موجودات در هر زمان و مکان و از هر جنسی؛ مشهود یعنی آنچه که در جهان پیرامون خود می بینیم و در وقت تابش نور بدان، دارای سایه ای نیز می شود، و مجرد یا لطیف؛ همه و همه آفریده ی خداوند هستند که زمانی ایجاد می شوند و تا زمانی هستند و سپس با مرگ و فانی شدن به سوی او باز می گردند. در حقیقت هر چیزی مرکب یا پیچیده است و این خداوند یکتاست که بسیط است و در واقع از هرگونه امر سلبی و مرکبی همچون زندگی و مرگ؛ نیازمندی و ... مبرا و به دور است، یعنی مبرا از آنچه که در رابطه با موجودات و هستنده های دور و بر خود دست کم می بینیم که در واقع همه آفریده ی خدایند و بازگشت شان همانگونه که گذشت به سوی اوست. و گذشته از اینها اینکه در صورت قائل بودن به تجلی آفریده ها؛ پس تکلیف فضایل اخلاقی و رذایل اخلاقی و مقوله ای ارزشی همچون شهادت که بالاتر از مرگ است و ... چه می شود.؟ باری؛ باید باور داشت و گفت که: والله اعلم

[9] - سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الأرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَإِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلا وَإِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ (146) وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَلِقَاءِ الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلا مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (147 اعراف) .


  

و مورد دیگر مرتبط با این بحث اینکه فرعون با نافرمانی خدا و رسولانش، قوم خود را با خود وارد جهنم که بد جایگاهی است می کند و آنان با این کارشان در دنیا نفرین را برای خود خریدند و برای سرای دیگر خود هم بد ذخیره ای فرستادند.[1]

   آری و باری؛ این بود سر انجام فرعون و قومش و ملا قوم او در این سرا که همگی از سر استکبار و علو و تکذیب آیات و بینات الاهی و تکذیب رسولانش و فساد روی زمین در دریا غرق شدند. و برابر آیات اخیر الذکر ، این است سرانجام سرای دیگر آنان که در واقع همگی شان اهل آتشند و در آن جاویدان و یار و یاوری جز خداوند برایشان نمی باشد و جان کلام اینکه هر کس که روش آنها را پیروی کند، با آنان خواهد بود چرا که خداوند یکتا آنان را کسانی قرار داده که با استکبارشان به عنوان ائمه به سوی آتش می خوانند. درحالی که خدای یکتا به سوی رستگاری فرا می خواند و راه رسیدن به رستگاری نیز تنها در پیروی و شنیدن و فرمان بردن هر انچه است که او فرموده و همه در قرآن کریم است که بر حضرت محمد ص نازل شده است.

    آنچه لازم می آید در دنباله ی مطالب این گفتار گفته شود اینکه؛ خداوند یکتا در رابطه با رسالت حضرت موسی ع و برادرش هارون ع و سر انجامِ فرعون و قومش و نیز سرانجام آن حضرت و قومش در آیاتی دیگر از قرآن مجید سخن به میان آورده است مبنی بر اینکه: 1 ) آنان یعنی فرعون و ملا قومش در قبال آیات خدا استکبار ورزیدند و راه علو برگزیدند و علاوه بر این گفتند که آیا ما به دو نفر همانند خودمان که بشر هستند[2] ایمان بیاوریم در حالی که قوم موسی و هارون ما را می پرستند.؟[3] و 2 ) اینکه آن حضرت خود را " رسول امین " خداوند برای فرعون و قومش دانسته و ... 3 ) اینکه خداوند یکتا با غرق نمودن فرعون و لشکریانش در دریا، قومی دیگر را وارث نعمت های داده شده به آنان قرار داد و 4 ) اینکه قوم بنی اسراییل را بر دانشی از جانب خود در آن دوران بر عالمیان اختیار کرد و بواسطه ی آیاتش آنان را آزمود تا به آخرت نیز ایمان بیاورند و ...[4] 5 ) اینکه فرعون در قبال آیه ی بزرگ الاهی که شرح آن پیشتر رفت؛ و او خود از موسی ع خواسته بود که اگر آیه ای دارد که صداقت و راستگویی اش در رسالت الاهی اش را ثابت می کند بیاورد؛ پس چون موسی ع به اذن الاهی آن آیه را با انداختن عصایش آورد؛ نه تنها راه تکذیب در پیش گرفت که ادعای خدایی نیز کرد و گفت که : انا ربکم الاعلی. (سبحان الله) ، تا آن حد که مشمول عقاب و عذاب خداوند گردید، امری که خدای یکتا آن را پند و عبرتی برای پرهیزگارن قرار داد تا در واقع دست از استکبار در مقابل آیات الاهی بردارند و از تکذیب آیاتش بپرهیزند[5]؛ و 6 ) تا اینکه همه بدانند که فرعون که علو و فساد روی زمین را پس از آمدن رسول و آیات و بینات الاهی، پیشه ی خود کرد و به جای ایمان آوردن به تکذیب رسول و آیات خدا پرداخت و رسول الاهی را ساحر و مجنون دانست و ... ، بنابراین در نهایت به همراه لشکریانش همه در دریا غرق و از سرزنش شدگان گردیدند؛ باشد که مردم پند گیرند و بدانند که عاقبت چنین امور ناشی از استکبار در قبال آیات خدا؛ عذاب او است، آخرت که جای خود دارد و تنها خدای یکتا بدان آگاه است[6].



[1] - یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ ?98? وَأُتْبِعُوا فِی هَذِهِ لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ (99 هود) . با توجه به آیات 96-108.

[2] - مقوله ی " بشری همانند ما " ؛ یعنی آنچه که اقوام پیشین از ملأ کفار همان اقوام، بدان برای در گمراهی نگه داشتن هر چه بیشتر پیروان بی اندیشه و محض خود و نیز توجیه کار خویش، متوسل و متمسک می شدند. در حالی که همانطور که ایمان داریم در رابطه با رسولان الاهی و آنچه می گفتند و تا رسول خاتم ص به مردم می رساندند؛ سخن از " وحی " است و نه جز آن. مستمسکی به شرح فوق که نمونه ی آن برابر آیات 33 – 38 سوره مومنون در رابطه با رسالت حضرت نوح ع به عنوان نخستین رسول اولوالعزم الاهی می باشد که ملا قومش همین جمله را برای توجیه کفرشان و تکذیب آیات خدا و اعراض از آن و در واقع ایمان نیاوردنشان به رسول خدا و رب العالمین و ... آن را دستاویز خود قرار داده بودند. والله اعلم. و اما برآیند دیگر از این مطلب اینکه با کمی درنگ می توان پی برد که فرعون و ملا قومش و امثال آنها با گفتن این جمله به این مهم اعتراف می کرده اند که آنان یعنی خودشان نیز از جنس بشر هستند. حال اینکه چرا علو و فساد و استکبار در قبال آیات الاهی و تکذیب رسولانش و ... از سوی اینها خود جای تامل دارد که میتوان گفت تمام اینها برمی گردد به پیروی شیطان و هوای نفس در واقع دنیا دوستی که نه تنها خود فانی است که کسانی هم که دل به آن ببندند همانگونه که می بینیم هم فانی هستند و به سوی خدا باز می گردند.

[3] - آیات 45 – 49 سوره ی مومنون .

[4] - آیات 17 – 37 سوره ی دخان با توجه به آیات 38 – 59 .

[5] - آیات 15 – 26 نازعات با توجه به آیات تمام این سوره .

[6] - آیات 38 – 40 سوره ی ذاریات .


  

گفتار دوازدهم: سرانجام مستکبرین از فرعون و هامان و قارون

  مرتبط با سرانجام قارون که نماد " زر " بود در گفتار یازدهم مطالی مستند به آیات الاهی آورده شد که نتیجه گیری از آن این است که هر چند قارون از قوم موسی ع و نه از قوم فرعون بود؛ اما چون راه فساد و استکبار روی زمین را با مال فراوانی که خداوند به وی داده بود در پیش گرفت و به نصیحت کسی هم گوش فرا نداد؛ لذا مورد خشم خدا واقع و نابود شد تا همگان از همگنان و آیندگان بدانند که هر کس بار خود را بر می دارد و منتسب بودن به کسی یا قومی از مومنین حتا اگر آن کس رسول خدا یعنی موسی باشد؛ نه تنها هیچ گاه توجیهی نمی شود که آدمی با زر و اموال خود به فساد و ستم روی زمین بپردازد که حتا وقتی بر پایه ی همان ستمگری ها؛ خشم خدا بیاید کسی یاور فرد مورد عذاب خدا به جز خود او نخواهد بود.پس باید از پرهیزگاران بود و دانست که برخورداری از " ثواب الاهی " برابر آیه ی 80 سوره ی قصص ؛ منوط به ایمان و عمل صالح است و نه جز آن. که همانا قارون به خاطر عدم پرهیزگاری و در عین حال استفاده از مالش که خدا به وی داده بود؛ در جهت بغی و فساد روی زمین، مورد خشم او واقع شد و هیچ کس هم نه تنها نتوانست او را یاری کند، که درسی برای همگنانش شد تا به آنچه خداوند بدانان داده خرسند باشند و از ناسپاسان نباشند که رستگار نخواهند شد. به هر جهت بیان این داستان الگویی است تا کسی نه تنها غره به زر و دارایی خود که خداوند در اختیارش قرار داده نشود و همچنین از راه نامشروع بر آن نیفزاید؛ بلکه از آن در راه خدا نیز با انفاق کردن آنچه خداوند روزی او کرده و ... برای برخورداری از ثواب آخرتی ضمن دادن زکات استفاده نماید.

    و اما مرتبط با سرانجام فرعون و هامان و قومش از کفار که آنها نیز به آیات و بینات الاهیِ آورده شده توسط حضرت موسی ع که هارون برادرش نیز در این رسالت همراه وی بود، ایمان نیاوردند و حتا به سخنان و پندهای آن مرد مومن از اهل فرعون نیز گوش نکردند؛ و در واقع موسی و هارون ع و آیات و بینات الاهی را تکذیب کردند و راه استکبار در زمین را در پیش گرفتند و موسی ع را جادوگر و کارش که نشان دادن معجزات روشن الاهی برایشان باشد را جادو ( سبحان الله / اعوذ بالله) دانستند؛ روشن است که باز باید بر اساس آیات الاهی در این زمینه به پیش رفت تا دانست که این دو یعنی فرعون و هامان به ترتیب به عنوان نمادهای " زور " و " تزویر " چه سرانجامی در دنیا داشتند.

    باید گفت که خداوند یکتا به طرق مختلف و بواسطه ی رسولانش حضرت موسی ع و برادرش هارون ع؛ به فرعون، ملأ و قومش راه هدایت را نشان داد و با آنان اتمام حجت کرد، اما آنان ایمان نیاوردند و به عبارتی در قبال آیات و بینات الاهی که شرحشان در گفتارهای قبل رفت راه استکبار را برگزیدند چرا که گمان می کردند به سوی خدا باز نمی گردند و لذا نه تنها به رسالت موسی و هارون نگرویدند که به سخنان ناشی از دانش الاهی آن مومن از قوم خود یا از آل فرعون هم گوش فرا ندادند و راه ستم و علو را با آنکه می دانستند حق چیست در پیش گرفتند[1] و بنابراین عاقبت شان همراه با خشم خداوند بر آنان شد[2]. و او از آنان نه تنها انتقام گرفت بلکه آنها را مایه ی عبرت دیگران و آیندگان قرار داد[3] و نحوه ی انتقام خداوند از فرعون و ملأ و پیروان قومش به خاطر آن ظلم و علو و پیمان شکنی و استکبارشان در قبال رسالت موسی و هارون ع، تکذیب آیات و بینات الاهی و غفلت از آن آیات[4]و نیز آن دفع سختی ها از قحطی و خشکسالی و ....، این که تنها ذریه ای از قوم موسی به او ایمان آوردند و آن هم اینکه این ایمان خود را از ترس خود برتر بینی فرعون و فتنه ی ملا او از آنان پنهان می داشتند و موسی ع هم به آنان می گفت که بر خدا تکیه کنند و از مسلمانان برای او باشند؛ از یک سو این بود که وقتی همین مومنین از ذریه ی قوم موسی ضمن توکل بر خدا از او خواستند که آنان را نه تنها مایه ی آزمایش ستمکاران قرار ندهد بلکه از شر گروه کافر هم به رحمتش نجات دهد. که خداوند هم به موسی و برادرش هارون وحی کرد با قومشان در مصر بمانند و با قبله قرار دادن منازلشان، نماز[5] بر پا دارند که همانا بشارت برای مومنین است؛ و از سوی دیگر این بود که خداوند دعای موسی و هارون ع را وقتی که او را خواندند و از او خواستند تا هم اموال داده شده به فرعون و ملأ قوم او را از آنان بگیرد چرا که برای زندگانی دنیا و گمراه کردن بندگان از راه راست به کار گرفته اند و هم اینکه بر دلهایشان سخت بگیرد چرا که آنان ایمان نمی آورند مگر اینکه عذاب دردناک الاهی را ببینند؛ اجابت کرد و ضمن دستور به اینکه آن دو رسول باید پایدار و محکم و مقاوم و استوار باشند و راه " نادانان " را پیروی نکنند[6]، به او یعنی موسی ع وحی کرد که بندگانم از مومنین را شبانه از مصر بیرون ببر و از میان دریا راهی بر آنان پدید آور تا فرعونیان شما را تعقیب کنند، و تو از این تعقیب آنها نترس[7] . و بدینگونه فرعون با جمع آوری لشکری بزرگ از شهرهای مصر و مغرور به این لشکر؛ بامدادان موسی و بنی اسراییل را دنبال کرد تا اینکه آن دو گروه به هم رسیدند، در واقع یک سوی آنها دریا بود و سوی دیگرشان، فرعون و لشکریانش و بنابراین ترس آنها را فرا گرفت که موسی به بنی اسراییل گفت نترسید که خداوند با من است و بزودی راهنمایی ام خواهد کرد، که اینگونه هم شد و خداوند شنوای دانا به تمام امور به موسی ع دستور داد تا با عصایش به دریا ضربه ای بزند و بدینسان دریا شکافته شد و موسی ع و تمام کسانی که با او بودند از آن راه پدید آمده در دریا با لطف و عنایت خداوندی گذشتند و نجات یافتند و فرعون و تمام کسانی که بدنبال آنان در این راه قرار گرفتند به اراده ی خداوندی غرق شدند و اثری از آنان باقی نماند و محو در موجهای دریا شدند و این نتیجه ی آن بود که فرعون قوم خود را گمراه کرد و نه راهنمایی و هدایت.[8]

   و اما خداوند یکتا پیرامون فرعون می فرماید که وقتی ما بنی اسراییل را نجات دادیم و قوم فرعون غرق شد، لذا او هم تا فهمید که درحال غرق شدن در دریاست لذا گفت که : ایمان آوردم به خدایی که جز او خدایی نیست. خدایی که بنی اسراییل به او ایمان آوردند و من نیز از مسلمانانم. و خداوند یگانه در قبال این گفته ی فرعون چنین می فرماید که : اکنون که در حال غرق شدنی و یار و یاوری برایت جز من نیست باید ایمان بیاوری در حالی که پیش از این از نافرمانان و معصیت کاران و مفسدین بودی، و ما امروز بدن تو را برای عبرت خلق و بازماندگانت به ساحل نجات میرسانیم تا برای آنان نشانه ای باشد[9]. باری؛ خداوند یکتا می فرماید که در این امر برای مردم نشانه است ، هر چند که اکثر مردم ایمان نمی آورند و از آیاتش غافلند. به هر جهت باید دانست که خدای یکتا ، " عزیز و رحیم "[10] است.[11]

    و بدینسان فرعون و همراهان او به خاطر تکذیب آیات خداوند و استکبار ، نابود شدند؛ و آنچه که صد البته قابل یادآوری است اینکه خداوند یکتا آنان را " ائمه " و پیشوایان کسانی قرار داد که به سوی آتش می خوانند و در آخرت هم یاری نمی شوند و از ملعونین و مقبوحین نیز هستند[12]. و بر فرعون و آنانکه با او غرق شدند در برزخ آتش عرضه می شود و حالِ آنها علاوه بر این در آخرت این است که از عذابی شدیدتر برخوردارند و منازعه ی هیچ یک از دو گروه " مستضعف " و " مستکبر " در آخرت سودی به حالشان ندارد؛ همانگونه که پوزش خواهی ها هم سودی در آن روز برایشان ندارد و عذاب خواهند شد. و اما نکته ی دیگر اینکه تنها این رسولان خدا و مومنین به آنها هستند که در دو سرا توسط خداوند یاری می شوند و نه جز آن. [13]



[1] - وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ (14 نمل) .

[2] - « فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ (40قصص ). » // « فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ (45) » .

[3] - فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ (55) فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا وَمَثَلا لِلآخِرِینَ (56) .

[4] - فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ (136 اعراف) .

[5] - که در اینجا باز به اهمیت نماز و تاثیر آن در راهنمایی و رستگار شدن مومینن و نیز وجوب آن پی برده می شود.

[6] - آیات 83 – 89 سوره ی یونس .

[7] - وَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ (52 شعراء) // وَلَقَدْ أَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقًا فِی الْبَحْرِ یَبَسًا لا تَخَافُ دَرَکًا وَلا تَخْشَى (77 طاها) .

[8] - آیات 53 – 56 سوره ی شعراء / آیات 60 – 66 سوره ی شعراء / آیات 78 – 79 شعراء / آیه ی 90 سوره ی یونس .

[9] - پس با این بخش از آیه روشن می شود که ایمان آوردن به خدا به هنگام فرا رسیدن مرگ فایده ای ندارد چرا که فرد باید پس از توبه و ایمان بتواند گذشته را ترک نماید و ضمن اصلاح امور به انجام کارهای شایسته بپردازد و ... والله اعلم. که برای نمونه می توان به آیات 17 – 18 سوره ی نساء و نیز آیات 159 – 162 سوره ی بقره اشاره کرد.

[10] - که در بخش های گذشته پیرامون این مهم یعنی عزیز و رحیم بودن خداوند مطالبی گذشت. والله اعلم.

[11] - آیات 90 -92 سوره ی یونس / آیات 67 – 68 سوره ی شعراء .

[12] - وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ لا یُنْصَرُونَ (41) وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ (42 قصص) .

[13] - آیات 46 – 52 سوره ی غافر .


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ