مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 34
کل بازدید : 32533
کل یادداشتها ها : 154
خبر مایه


< << 6 7 8 >

گفتار یازدهم : رسالت حضرت موسی ع مرتبط با هامان و قارون

   بایسته است طی این گفتار ان شاءالله یادآور شد که بر اساس آیات الاهی، رسالت حضرت موسی ع و البته برادرش هارون تنها مرتبط با علو و فساد و استکبار فرعون روی زمین نبوده است بلکه در ارتباط با هامان و قارون نیز بوده است[1]. حال چرا و نتیجه گیری چه می تواند باشد، این موضوعی است که در دنباله ی بحث به یاری خدا بدان پرداخته خواهد شد. ان شاءالله .

   برابر آیات 38 سوره ی قصص[2] و آیه ی 36 سوره ی غافر[3] ؛روشن می شود که وقتی فرعون به هامان دستورمی دهد که برای او قصری بسازد تا به خیال خام خود از خدای موسی بدان وسیله اطلاع پیدا کند و ...؛ روشن می شود که او نزدیکترین فرد به فرعون در حاکمیت مصر و یا به تعبیری بهتر مورد وثوق و وزیر وی بوده است که در امور به او یعنی به فرعون مشورت می داده و طرف او اعتماد او و آنطور که گفته شد؛ نماد " تزویر " بوده است. به هر جهت خدای یکتا، فرعون و هامان و قومشان را از خطاکاران دانسته است[4]. و اراده اش را بر این قرار داده بوده تا بنی اسراییل را جایگزین فرعون و هامان و لشکریانش به خاطر همان خطاکار بودنشان کند که با اتمام حجت یعنی رسالت موسی و هارون ع اینگونه شد. امری که شرح آن ان شاءالله در گفتارهای بعدی خواهد آمد.

   و اما قارون؛ کسی بود از قوم موسی ع که خداوند به او دارایی و گنج بسیار داده بود، اما او به جای اینکه این موضوع را آزمایشی برای خود از جانب خداوند بداند و با این گنج و مال بسیار به فکر برداشتن توشه ای برای آخرت خود با نیکی در دنیا و کمک به مردم باشد؛ ولی او نه تنها این کار را نکرد بلکه بدین واسطه به ظلم و بغی و ستمگری روی زمین مشغول و بدان مال بسیار ، شادمان شد و به پندها و سخنان فرزانگان و خیرخواهان قومش نیز گوش فرا نداد ، تا آن حد که راه فساد روی زمین را پیشه ی خود کرد و در جواب قوم خود از کسانی که او را از فساد و ظلم روی زمین نهی و به اینکه به فکر آخرت خود باشد؛ امر می کردند، گفت که: این مال زیاد من نتیجه ی دانش خود من است. در واقع او به اینکه مرجع این دارایی بسیارش خداوند یکتاست به نحوی که همانطور که آن مال فراوان را به او داده می تواند در اثر کفران نعمت و ستم به دیگران از او باز پس بگیرد، نا سپاس و به عبارتی مغرور به خود شد و پیروی شیطان و هوای نفسش را کرد و ...، تا آن حد که وقتی برخی شادمانی او را بدین واسطه دیدند آرزو کردند و گفتند که کاش از آنچه به قارون داده شده به آنان نیز داده می شد که همانا او صاحب بهره ی بزرگ است؛ گفتاری از این گروه به این نحو؛ که با واکنش برخی از مردم همان قوم موسی ع که صاحب دانش الاهی از کتاب بودند رو برو شد مبنی بر اینکه وای بر شما چرا که همانا ثواب و پاداش الاهی[5] بهتر است و برخورداری از آن نیز مشروط به " ایمان" و " عمل صالح " است که تنها شکیبایان از این گروه به آن می رسند.

   خلاصه اینکه به اراده ی خداوندی و به سبب همین ستمکاری و فساد روی زمین و مغرور به خود شدن و شادمانی به مال بسیار؛ قارون با خانه اش و آنچه از اموال که داشت به کام زمین فرو رفت، بدون اینکه یاری کننده ای برای او غیر از خداوند باشد. و اما بعد همان گروهی که او را دیروز مالک بهره ی بزرگ و " حظ عظیم " می دانستند و آرزوی مال قارون را می کردند، وقتی خبر را شنیدند و آن را دیدند؛ اذعان کردند که خدا بر آنان منت نهاده که بر آنها به خاطر آن گفتارشان و آرزویشان، بر ایشان خشم نگرفته است که همانا کفر به خدا رستگاری را بدنبال خود ندارد.

   به هر جهت خداوند یکتا به طور کلی که در این جا و در رابطه با این سه تن یعنی فرعون، هامان و قارون است و باید برای همه انسانهایی که در پی زور و تزویر و زر هستند چراغ راهی و درس عبرتی باشد؛ می فرماید که علو و خود برتر بینی و نیز فساد و تباهکاری روی زمین سودی ندارد و سرای دیگر برای کسانی است که بدنبال علو و فساد روی زمین نباشند بلکه از پرهیزگاران باشند که همانا نتیجه نیکی کردن نیکی و بیشتر از آن است و نتیجه ی کار بد کردن مثل همان است. یعنی هر کسی که در پی آخرت و برخورداری از نعمت های آن است باید از نیکوکاران باشد و نه از بدکاران.[6]

   جان کلام اینکه حضرت حق می فرماید که موسی ع با بینات به سوی فرعون، هامان و قارون رفت اما آنان نه تنها در قبال آمدن " حق " برایشان؛ گفتند که پسران مومنین همراه با موسی را بکشند و زنانشان را زنده بگذارند[7]؛ بلکه در روی زمین استکبار ورزیدند و نتوانستند که بر او یعنی همانا " الله " از چیزی سبقت بگیرند. چرا که توانایی این کار را نداشتند و همه آفریده ی خدا بودند و آنچه آنان داشتند همه اش را خدا بدانان داده بود اما با کفران نعمت باعث تغییرش شدند[8] .

   نتیجه ی این گفتار اینکه رسالت حضرت موسی در این خصوص مرتبط با کسی از قوم خود بوده است و این بدان معناست که هیچ کس در سایه ی کسی از برگزیدگان خداوند یکتا و یا با تکیه بر کسی دیگر از بندگان خداوند یکتا؛ نمی تواند راه خطا برود چرا که اگر به اتمام حجت ها گوش فرا ندهد مورد عذاب خداوند واقع خواهد شد؛ همانگونه که مرتبط با قارون اینگونه بود و سرانجام او در این گفتار بر اساس آیات الاهی روشن شد. و تمام اینها بر می گردد به اینکه خداوند یگانه دانای به تمام امور از پیدا و پنهان است.



[1] - وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِینٍ (23)إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ کَذَّابٌ (24 غافر).

[2] - وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلأ مَا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یَا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحًا لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّی لأظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ (38 قصص) .

[3] - وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا هَامَانُ ابْنِ لِی صَرْحًا لَعَلِّی أَبْلُغُ الأسْبَابَ (36)أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّی لأظُنُّهُ کَاذِبًا وَکَذَلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِیلِ وَمَا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلا فِی تَبَابٍ (37 غافر) .

[4] - فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا کَانُوا خَاطِئِینَ (8 قصص) .

[5] - وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلا یُلَقَّاهَا إِلا الصَّابِرُونَ (80 قصص) .

[6] - آیات 76 – 84 سوره ی قصص .

[7] - فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْیُوا نِسَاءَهُمْ وَمَا کَیْدُ الْکَافِرِینَ إِلا فِی ضَلالٍ (25 غافر) . که البته خداوند یکتا مکر کافرین از جمله این سه تن را در گمراهی دانسته است که به سر منزل مقصودشان نمی رسد و در واقع به زیان خودشان است همانگونه که مرتبط با فرعون و هامان و قارون اینگونه بود. پس باید درس عبرت گرفت.

[8] آیه ی 39 سوره ی عنکبوت .


  

به هر جهت با این مورد هم، فرعون و اطرافیانش ایمان نیاوردند. به عبارتی چه با بیناتی که موسی ع بر فرعون و ملأ قومش برای بار اول رسالتش نزد آنان در کاخ آورد و حتا چه در " روز زینت[1] که مردم همه جمع بودند و شکست جادوگران و البته ایمان آوردن آنان را پس از آوردن آن بینات الاهی توسط حضرت موسی ع دیدند؛ و چه با خواندن آیات خدا توسط رسولانش بر آنان و چه با سخنان آن مرد مومن از اهل فرعون که شرحش اخیرن گذشت؛ پس خداوند یگانه برای اینکه فرعون و قوم کافرش از گمراهی فسق و ظلم و علو و تکبر و فساد روی زمین بیرون آیند و بلکه به این طریق به راه راست هدایت شوند و دیگر راه باطل را نروند و مطیع حق شوند و به رسالت رسولانش و آیاتش و آخرت ایمان آورند و به اصلاح امور روی زمین بپردازند و از او آمرزش خواهند و به درگاهش بازگشته و توبه نمایند و ....؛ به سختی هایی مبتلا و آنان را به قحط و کمبود در محصولات دچار کرد تا بلکه یادآور حق شوند و دست از ستمگری بردارند و به موسی و هارون و رسالتشان ایمان بیاورند و بنی اسراییل را با آنان بفرستند و بدانند که پروردگارشان " الله " است که بسط و قبض روزی و قدرت و ... همه و همه به دست توانای اوست. اما آنان ایمان نیاوردند تا آن حد که هر گاه بدانان خوبی می رسید به خود نسبت می دادند و هر گاه بدی به آنان می رسید می گفتند این از فال بد موسی و کسانی است که با اویند. که خداوند یکتا در این زمینه می فرماید فال بد آنها دست اوست[2].[3]

   باری؛ آنان به موسی گفتند که اگر تو آیاتی آورده ای تا ما را به آن سحر و جادو کنی (اعوذ بالله) ، ما به تو ایمان نخواهیم آورد. [4] و لذا خداوند یکتا می فرماید که ما هم به خاطر این اعمال و اقوال کفر آمیز آنان و اصرار بر آن، برایشان طوفان ملخ و شپش و وزغ و خون که آیات روشن است فرستادیم؛ اما آنان که همانا قومی گناهکار بودند باز خودخواهی و تکبر پیشه کردند . پس از این چون فرعون و فرعونیان این موارد سخت یا آیات روشن الاهی را در قالب مصائب الاهی به خاطر اعمالشان دیدند و در تنگنای بسیار قرار گرفتند به موسی ع گفتند به واسطه ی عهدی که نزد پروردگارت داری او را بخوان و از او بخواه تا از ما این رنج و سختی ها را دفع کند که همانا پس از آن و در صورت مرتفع شدن این سختی ها؛ ما به تو ایمان خواهیم آورد و ضمن آن بنی اسراییل را نیز با تو خواهیم فرستاد[5]. خداوند یکتا در این زمینه می فرماید ما آن سختی ها را از آنان مرتفع کردیم تا برابر مدت تعیین شده به عهد خود عمل نمایند، اما آنان چون عهد خود را می شکستند[6] ؛ بنابراین مورد خشم خداوندی قرار گرفتند.[7]

   البته باید یادآور شد که فرعونیان برای دفع این سختی ها توسط خداوند[8] و به واسطه ی عهد موسی ع با خدای یکتا و در پی خواهش یا خواستن آنان مبنی بر اینکه پروردگارش را بخواند تا دوباره برای آنان خوش مقدر و نازل کند تا بعد ایمان بیاورند و بنی اسراییل را با آنان بفرستند؛ همچنان موسی را به عنوان ساحر و جادوگر برای این کارشان خطاب می کردند و می دانستند و نه به عنوان رسول الاهی. و این یعنی همان استکبار این قوم در برابر آیات و رسولان الاهی: « وَقَالُوا یَا أَیُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَکَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ (49 زخرف)» .

   آنچه در ادامه ی این بحث و البته بر اساس آیات کریمه ی الاهی که بدان ایمان داریم باید گفته شود اینکه؛ آنان یعنی فرعون و پیروانش از قومش نه تنها در قبال این لطف و عنایت خداوندی یعنی دفع مصیبت و بلایای طبیعی از آنان تا زمان سپری شدن میثاقشان، باز عهد شکنی پیشه ی خود کردند؛ بلکه فرعون با خطاب قرار دادن قومش مبنی بر اینکه آیا پادشاهی مصر و چشمه سارهای آن از من نیست؟ و آیا من از موسی که بیان روشنی ندارد[9] بهتر نیستم ؟ چه آنکه اگر موسی رسول خدا بود دم و دستگاهی داشت و فرشتگان آسمان با او بودند؛ پس آنان یعنی قومش را خفیف و خوار و کوچک کرد و آنها هم چون فرمان فرعون را بردند؛ بنابراین از تباهکاران شدند[10].  

     نتیجه ی این گفتار اینکه فرعون و قومش باز علیرغم این آیات الاهی و آن گفته های مرد مومن از آل و اهلش؛ به رسالت حضرت موسی ع و برادرش هارون ایمان نیاوردند و آیات خدا را تکذیب کرده و همچنان راه استکبار را ضمن عهد شکنی در پیش گرفتند و از این بلایای طبیعی که همه به اراده ی خداوندی بود، درس نگرفتند و از مومنین نشدند.



[1] - آیه ی 59 سوره ی طاها.

[2] - که در این زمینه می توان به آیه ی 47 سوره ی نمل اشاره  نمود که مرتبط با رسالت حضرت صالح ع در قبال قومش ثمود است . یعنی باز برای توجیه ایمان نیاوردنشان به این مقوله متمسک می شده اند تا مردم و پیراون محض خود را کماکان به دور از هر اندیشه ای مطیع خود قرار دهند و تقصیر بروز این سختی ها را به گردن رسول الاهی و همراهانش از مومنین بیندازند. امری که در واقع دارای دیرینگی در بنی آدم از مستکبرین و مکذبین آیات و رسولان الاهی بوده است. 

[3] - یعنی این قوم به خاطر ستم کاری هایشان بود که اینگونه آن هم فقط توسط خداوند و به اراده ی او و نه حتا پیامبر و رسولان او؛ مورد قحطی واقع شدند و این می تواند درس عبرتی باشد برای همه ی ستمکاران عالم و مکذبین آبات الاهی و غافلین از آیاتش و نیز غافلین از آخرت مبنی بر اینکه اگر به آنان سختی ایی می رسد و یا دچار به اصطلاح بلایا و مشقات طبیعی باز پدید یا نو پدید و ... می شوند؛ همه و همه به خاطر انجام اعمال بدی است که انجام داده اند و می دهند و لذا خداوند هم که به تمام آنها دانا و بینا بوده بر آنان سخت گرفته باشد که ایمان بیاورند و یقین پیدا کنند و به اصلاح امور بپردازند و بدانند که کسی جز خداوند نیست که این سختی ها و مصائب را به خاطر انجام همان بدی ها و فساد روی زمین بدانان می رساند و نه بنده ای از بندگان او، چرا که آن وقت و در این صورت می شود به طریق های گوناگون جبران کرد و ... ، به عبارت دیگر این موسی ع نبوده که به زعم آنان سحر و جادو کرده ( سبحان الله/ اعوذ بالله) و آنها را دچار قحطی و خشکسالی نموده است؛ (چرا که این از جمله ی رسالتهایش نبوده ، و یا ذکری هم در قرآن از این به میان نیامده که به اذن الاهی موسی ع عصایش را بیندازد یا بر زمین ضربه ای وارد کند چنانچه تمام محصولات شهر به اذن الاهی درون زمین رود یا خشک شود یا حشراتی بدان ریزد و ... و آنگاه باز فرعون و ملا قومش آن را حمل بر سحری دیگر از سوی موسی ع کنند و موسی ع را ساحری بزرگ و دانا بدانند و بنامند و ... ] سبحان الله/ اعوذ بالله [؛ بلکه فقط می توانسته با خواندن آیات خدا بر فرعون و قومش از چنین مسایلی آنان را با خبر و متذکر و متبنه سازد باشد که ایمان آورند ) بلکه این خداوند یکتا و دانای به تمام گفتارها و رفتارهای بندگانش بوده و هست که قومی را به خاطر پیش فرستادن افعال بدشان به سوء و مصیبت مبتلا می نموده و کماکان به خاطر همین افعال بد دچار سختی ها می نماید ، باشد که یادآور شوند و دست از فساد روی زمین بردارند و ایمان بیاورند و پس از آن به اصلاح و سامان امور روی زمین مشغول شوند.

   به هر جهت می توان گفت که خدای یکتا یادآوری می نماید که اگر ستمگران راه ستم را کماکان ادامه دهند و به فساد روی زمین مشغولتر باشند؛ نتیجه اش ناگهان چیزی جز تغییر نعمت ها و در آخر خشم و عضب الاهی و آوردن قومی بهتر به جای آن نخواهد بود. آخرت که جای خود دارد و تنها خدای یکتا بدان آگاه است. همانگونه که شرح آن در بخش های پیشین گذشت و او برای نمونه و برابر سنتش و به خاطر اعمال ناصالح، ایمان نیاوردن و پرهیزگار نبودنِ قوم نوح ع، آنان را به جز نوح ع و مومنین با او عذاب؛ و قوم عاد را به جای آنان آورد و ...

[4] - به عبارت دیگر فرعون و پیروانش از قوم او هنوز موسی ع را جادوگری دانا و بزرگ می دانستند.( سبحان الله).

[5] - و این گویای این امر است که فرعون و قومش دیگر بدان مرحله رسیده بودند که اعتراف کنند امور دست پروردگار جهانیان است و موسی هم با او عهدی دارد و آنان که ادعای علو و استکبار داشتند هیچ قدرتی برای دفع این سختی ها ندارند و در واقع عاجز از هر امری در روی زمینند، مگر اینکه به پرودرگار موسی و هارون همانند جادوگران ایمان بیاورند و ...؛ اما آیا آنان واقعن بعد از رفع سختی ها به اراده ی خداوندی و به واسطه ی دعای حضرت موسی ع به درگاهش؛ ایمان آوردند؟ این موضوعی است که در متن بر اساس آیات الاهی بدان اشاره خواهد شد.

[6] - آیات کریمه ی 130 – 135 سوره ی اعراف. آیه ی 50 سوره ی زخرف .

[7] - آیه ی 136 سوره ی اعراف . آیه ی 55 سوره ی زخرف .

[8] - و این خواستن یعنی اینکه آنان پی برده و اعتراف کرده بودند که رسیدن این مصائب به آنان از جانب خدای یکتا بوده که به عبارتی فال بد آنان دست خداوند بوده است و نه موسی ع.

[9] - این جا دلیل اینکه چرا موسی ع از خدا خواسته که برادرش را با او همراه کند روشن می شود: « وَأَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِیَ رِدْءًا یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ (34 قصص)با توجه به آیات 33 تا 35 » . والله اعلم.

[10] - آیات 51 – 54 سوره ی زخرف .


  

اما در این بین و با شنیدن سخن فرعون؛ مردی از همان آل فرعون که مومن بوده و ایمان قلبی خود را پنهان می داشته و تا این زمان به اصطلاح تقیه نموده بوده، دیگر تقیه و پنهان داشتن ایمان قلبی خود را جایز نمی بیند[1]؛ چرا که با آن بینات الاهی ارائه شده توسط حضرت موسی ع، حق کاملن برایش ثابت شده، پس لب به سخن می گشاید و در واقع حق را میگوید و از آن دفاع می کند مبنی بر اینکه آیا شما می خواهید کسی را بکشید که می گوید " الله "، پروردگار من است و بر این دعوی رسالتش برای شما از جانب او بیناتی آورده است؟ بدانید اگر او دروغگو باشد علیه خودش است و اگر راستگو باشد از آنچه وعده می دهد به شما نیز می رسد، که همانا خداوند هر آنکس را که بسیار دروغگوی اسراف کار باشد را راهنمایی نخواهد کرد.سپس قوم خود را از عاقبت خشم خدا بر آنچه که بدانان به لحاط سلطنت روی زمین داده و آنها ستمگری پیشه کرده اند می ترساند. اما فرعون بر رأی خود تاکید می کند و آن را یعنی نظر بر کشتن موسی را راه رشد و صوابی برای آنان به زعم خود می داند. ولی آن مرد مومن دست بردار نیست و باز برای اینکه آنان راه هدایت را بپذیرند و بپویند؛ لذا آنها را به سرنوشت اقوام پیشین از قوم نوح و عاد و ثمود و دیگران پس از آنها تا زمان خودشان ارجاع می دهد تا اینکه از سرانجام آنها پند گیرند و بترسند از روزی که عذاب خدا هم بر آنان به خاطر نپذیرفتن راه هدایت علیرغم آمدن آن آیات و معجزات آورده شده از سوی خدا توسط حضرت موسی ع نازل شود, چه آنکه خدا هیچ گاه به بندگانش ستم روا نمی دارد. آری؛ وی آنان را بر اساس دانش داده شده توسط خداوند به خود به واسطه ی ایمانش به خداوند، نه تنها از روز احزاب مرتبط با اقوام گذشته می ترساند بلکه از عذاب روز قیامت و « یوم التناد » نیز می ترساند که همانا در آن روز برای هیچ کس جز خداوند پناه و نگاهدارنده ای نیست و بنابراین خداوند یگانه کسی را که گمراه کند برایش هدایتگری به راه راست جز او نیست. او در ادامه به اینکه پیش از این یوسف ع برایشان با آیات الاهی آمد و چون از دنیا رفت گقتند که خدا دیگر برای آنان رسولی نخواهد فرستاد؛ اشاره می کند و می افزاید که آری او اینگونه با فرستادن رسولانش (موسی و هارون) هر اسرافکار شک کننده ای را گمراه می کند. به هر جهت خدای یکتا می فرماید کسانی که در آیات او بدون برهان به جدال بر می خیزند باید بدانند که این کارشان نزد خدا و کسانی که ایمان آوردند سخت بزرگ است و همراه خشم خدا و نتیجه اش این خواهد بود که او یعنی خداوند، بر دل هر خودخواه ستمگری مهر می زند به نحوی که دیگر هدایت گری برایش نیست و لذا آنان اینگونه گمراه می شوند[2].

 اما فرعون در قبال این گفته های خیرخواهانه ی آن مرد مومن از آلش؛ آن هم بر اساس همان تکبر و ستمگری اش، به هامان دستور بر پا کردن قصری را برای اطلاع از خدای موسی ع می دهد و ... که البته خداوند یکتا این کید فرعون را بر هلاکتش یاد می کند. لیکن آن مرد مومن از آل فرعون در ادامه به قومش از یک سو می گوید که اگر بدنبال راه رشد هستند باید پیروی او را کنند چرا که گفتار و رفتار فرعون که بر اساس علو و استکبار و فساد روی زمین است به سوی راه رشد و رستگاری هدایت نمی کند و از سوی دیگر این که زندگانی دنیا متاعی موقتی و گذرا بیش نیست و سرای باقی همانا آخرت است.

    خدای یکتا به هر جهت می فرماید که کیفر و جزای بدی همانند آن است، اما لازمه ی وارد شدن به بهشت و برخورداری از روزی بی حساب آن در گرو " ایمان " و انجام کارهای شایسته " توسط هر زن و مردی است.[3]

   و اما ادامه اینکه آن مرد مومن به قومش می گوید آیا من که شما را به سوی راه نجات که هدایت و رستگاری باشد فرا می خوانم؛ آن وقت شما در عوض مرا به سمت آتش فرا می خوانید؟ بعد اینگونه ادامه می دهد که شما مرا به این می خوانید که به خدای یکتا کافر شوم و به او یعنی " الله " که بر آن دانشی نیست شرک بورزم ؟ در حالی که من شما را به سوی خدای مقتدر آمرزنده می خوانم. او در آخر به آنان یادآور می شود که بدانید که به ناچار آنچه که مرا به سوی آن می خوانید اثری در دنیا و آخرت ندارد و بازگشت همه ی ما به سوی خدا یعنی " الله " است و مسرفین[4] اهل آتشند[5]. و ضمن آن می افزاید که آنچه را که برای شما می گویم روزی متذکر خواهید شد و درستی آنها را به یاد خواهید آورد که همانا من امر و کارم را به خدایی که بینای به بندگانش است می سپارم. که همانا خداوند هم او را از مکر مکاران نگاه داشت و لذا فرعونیان به خاطر ایمان نیاوردن عذاب شدند.[6] »» .



[1]مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإیمَانِ وَلَکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ  (106) ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَى الآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ  (107) أُولَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ  (108) لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ  (109 نحل) .

[2]- نتیجه اینکه، ستمگری و تکبر در قبال آیات و بینات الاهی و مجادله در باره ی آنها بدون حجت و دانش؛ باعث خوردن مهر بر دل که محل ایمان است می شود. پس باید مومن به آیات الاهی داده شده که همه در قرآن کریم است بود و از خداوند خواست که بیش از پیش دانش کتاب و حکمت عطا کند.آمین یا رب العالمین. 

[3] - پس روشن می شود که هر کس در پی رسیدن به بهشت وعده داده شده ی خداوندی و برخورداری از روزی بی شمار که هیچ تخلفی هم از جانب خداوند در این زمینه نیست؛ مشروط و مشروط و مشروط به ایمان و عمل صالح است . همانگونه که به واسطه این دو و نیز سفارش به حق و صبر است که انسان از زیانکاری رهایی می یابد ( سوره ی عصر ).  همانگونه که به واسطه ی این دو است که خداوند به هر زن و مرد مومنی زندگانی پاکیزه می بخشد. به هر جهت باید به عنوان یک مومن دانست که آنچه نزد خداست فقط باقی و مانا است و نه آنچه دنیایی و نزد ما است: مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ  (96) مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ  (97 نحل) . و.... نکته ی دیگر اینکه هر فرد اعم از زن یا مرد؛ بار خود را بر می دارد. پس لازم است که هر زن و مرد مومنی با تکیه بر خداوند و برابر آیاتش به پیش برود و آیات خدا را بشنود و فرمان ببرد و عمل نماید تا به بهشت خداوندی و روزی بی حساب او برسد و نه کلامی جز آن.

[4] - برای دانستن اینکه مسرفین چه کسانی هستند باید به آیات 151 – 152 سوره ی شعراء توجه نمود. که در این خصوص مرتبط با رسالت حضرت صالح ع مطالبی آورده شد.  

[5] - پس به تاسی از این آیات کریمه روشن می شود که وقتی حق آمد دیگر تقیه و پنهان داشتن ایمان توجیهی ندارد و دیگر اینکه باید بر ایمان خود ثابت قدم بود و دیگران را هم به سوی توحید و تقوی الله و ایمان و یقین به آخرت دعوت کرد و از یک سو دانست که اثبات حق بودن آنچه گفته شده و می شود و همچنین تاثیر آن روی مخاطبین معمولن نیازمند زمان است و بنابراین این امر نباید مانع از گفتن حق شود بلکه باید با تکیه بر خدا امیدوار رحمت او بود؛ و از سوی دیگر نیز دانست که همانطور که خدای یکتا فرموده  و شرحی پیرامون آن بر اساس کلام مقدس الاهی گذشت؛ تنها این زنان و مردان مومن؛ از کنندگان کارهای شایسته هستند که بهشت و روزی بی حسابِ آن جایگاهشان است و نه جز آن والله اعلم.

[6] - آیات 26- 45 سوری غافر .


  

گفتار دهم : ادامه رسالت حضرت موسی ع در قبال فرعون و قومش

   آنچنانکه دیده شد و در گفتار نهم ذکر آن رفت، این تنها آن جادوگران مقابل حضرت موسی ع بودند که به واسطه بینات الاهی به خدا و رسالت آن دو رسول یعنی موسی و هارون ایمان آوردند؛ هم اکنون به یاری خدا قصد بر این است که دیده شود فرعون و قومش در قبال رسالت حضرت موسی ع چه کردند؛ آیا همچنان استکبار ورزیدند؟ آیا ایمان آوردند؟ و از مسلمانان برای خدا و یکتا پرست شدند؟ آیا بنی اسراییل را با موسی و هارون فرستادند؟ آیا آنان همچنان موسی را ساحر و کارش را سحر دانستند (سبحان الله)؟ و ... ؟ بدیهی است که پاسخ را باز باید در کلام مقدس الاهی جستجو نمود.

    در گفتار هشتم گذشت که فرعون در جایی برای مقابله با آوردن آیات و معجزات الاهی توسط حضرت موسی ع در حضور او و اطرافیانش از ملأ ، دستور داد تا ساحران دانای شهرها را نزد او بیاورند که اینگونه هم شد و آنان هم یعنی جادوگران آنگونه که در گفتارهای هشتم ونهم گذشت نه تنها شکست خوردند، بلکه ایمان هم آوردند و از مسلمانان برای خدا هم شدند؛ اما فرعون باز با ساحر دانستن موسی آن هم نه تنها از جهت " ساحر علیم " بودن، که به خاطر " ساحر کبیر " بودن ( سبحان الله و اعوذ بالله) که سحرش به زعم او روی ساحران او تاثیر گذاشت تا هم از شرک رویگردان شوند و بدون اجازه اش ایمان بیاورند و هم بخواهند مردم شهر را از شهر بیرون کنند؛ پس دستوراتی می دهد، نخست اینکه پس از گفتار و یا پیشنهاد اطرافیانش از ملأ قومش مبنی بر اینکه آیا تو موسی و قومش را به حال خود وا می گذاری تا در زمین فساد و تباهی کنند[1] و تو و خدایانت را واگذارند؟؛ پس او می گوید که به زودی پسرانشان از کسانی را با موسی و مومن به او هستند را می کشم و زنانشان را زنده می گذارم [2]که همانا من بر این امر در قبال آنان قاهر و توانمندترم[3]. و لذا دستور این کار را می دهد و نمیداند که مکری که او در برابر حق به کار بسته رو به گمراهی دارد[4].

   در پی این سخنِ فرعون، موسی به قومش می گوید که از خدا یاری بخواهند و بردبار باشند. سپس می افزاید که همانا خداوند؛ زمین را به هر یک از بندگانش که بخواهد به ارث می دهد و همانا سرانجامِ خوب و پیروزی برای پرهیزگاران است. اما واکنش قوم موسی به این سخن او این است که تو؛ هم پیش از آمدنت، و هم بعد از آمدنت، مایه ی رنج ما بودی. و موسی اینگونه پاسخ می دهد که امید است پروردگارتان دشمنان را نابود کند و شما را در زمین جانشین قرار دهد[5] و البته بنگرد که شما چگونه عمل می کنید[6].

و اما مصداق دیگر دستور فرعون پس از پرسش از ملأ قومش مبنی بر اینکه آیا غیر از او برای خودشان، کسی دیگر را خدا می دانند؛ ( سبحان الله ) آنجاست که به هامان دستور میدهد تا از خشت پخته شده قصری بلند بسازد تا شاید از خدای موسی اطلاعی پیدا کند، هر چند که میگوید گمان می برم موسی در دعوی رسالتش از سوی خدا از دروغگویان است[7].  

 به هر جهت خدای یکتا می فرماید که اینگونه برای فرعون کار بدش آراسته و راه هدایت و حق بر وی بسته شد که همانا مکر و نیرنگ فرعون راهش به سوی نابودی بود[8] .[9]

   «« اما فرعون به این دستوراتی که شرحشان بر اساس آیات کریمه ی الاهی گذشت؛ بسنده نمی کند و به اطرافیانش می گوید که بگذارید موسی را بکشم و او پروردگارش را بخواند. و دلیل این حرفش را هم این بیان می کند که می ترسم او یعنی موسی ، دین شما را تغییر دهد و یا اینکه در زمین فسادی بر پا کند.[10]

   واکنش موسی ع پس از شنیدن این سخن فرعون این است که می گوید من از شر هر خودخواه متکبری که به روز حساب ایمان نمی آورد، به پروردگار خودم که پرودرگار شما نیز هست یعنی پروردگار جهانیان پناه می برم.



[1] - پس روشن می شود که ملأ یک قوم هر چند که داعیه دار دین و آیین باطل مردم باشند و خود نیز بدان آگاهند؛ اما به خاطر مطامع دنیایی ، لحظه ای از پا نمی نشینند تا باز حق را بپوشانند، حتا اگر با تحریک و یا همراهی کردن فرمانروای سرزمینی همچون مصر در تصمیمات نادرست باشد مبنی بر اینکه کسی را که از سوی حق و با بینات و آیات حق آمده و حق را در جلوی چشمان آنها ارائه و ثابت نموده؛ چنان نشان دهند که آری او و پیروانش می خواهند روی زمین فساد کنند؛ یعنی کار آنان که ستم به بندگان خدا و در نادانی نگه داشتن مردم است از نظرشان فساد نیست؛ اما سخن از حق توسط رسول و بلکه رسولان حق برای گرویدن به " حق " ، فساد و تباهی روی زمین از منظر آنان است و این بدان معناست که چنین کسانی هیچگاه نمی خواسته اند که سنت پدران و پیشینیانشان تغییر کند به نحوی که سنت خداوندی جای آن را بگیرد هر چند که خوب می دانند نگه داشتن آن سنت باطل و تاکید بر آن و ارجاع به آن مقطعی و گذراست. به هر جهت این گروهی بوده اند که همیشه و هر چند در سایه سار تولیت دین مبتنی بر شرک و ضلالت مردم؛ اما با حاکمان همدم و هم رای بوده اند به نحوی که هم مردم را در جهل و نادانی سنت پدران و پیشینیان خود نگه دارند تا پیرو محض آنان باشند و هم اینکه در ستم بر مردم؛ همراه و همکار حاکمان جور باشند و ... والله اعلم. به هر جهت این کارهای بد پایان خوشی ندارد چرا که پیرامون این مهم در بخشهای قبلی و مرتبط با رسولان حق گذشت که ملا کافر یک قوم به همراه دیگر گناهکاران بر اثر عذاب الاهی از بین رفتند و تنها این رسولان الهی به همراه مومنین با آنها بودند که تا زمانی که خدا خواست و مرگ آنان را در بر گرفت نجات یافتند.

[2] - پس روشن می شود که فرعون با این اندیشه یا تصمیم یا دستورش؛ برای بار دوم است که قصد می کند پسران بنی اسراییل را بکشد و زنانشان را زنده بگذارد. یکی پیش از تولد حضرت موسی ع که شرحش گذشت و دیگری در زمان رسالت حضرت موسی ع و البته پیرامون مومنین به او و نه تمام بنی اسراییل. والله اعلم.

[3] - وَقَالَ الْمَلأ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الأرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ (127 اعراف) .

[4] - فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْیُوا نِسَاءَهُمْ وَمَا کَیْدُ الْکَافِرِینَ إِلا فِی ضَلالٍ (25 غافر) .

[5] - با توجه به آیه ی 5 سوره ی قصص.

[6] - آیات 128 – 129 سوره ی اعراف .

[7] - آیه ی 38 سوره ی قصص .

[8] - وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا هَامَانُ ابْنِ لِی صَرْحًا لَعَلِّی أَبْلُغُ الأسْبَابَ (36)أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّی لأظُنُّهُ کَاذِبًا وَکَذَلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِیلِ وَمَا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلا فِی تَبَابٍ (37غافر) .

[9] -   پس روشن می شود که نباید در مقابل حق آنگاه که آمد، راه گمراهی را پیشه ی خود کرد چرا که اینکار تبعات خود را دارد، همانگونه که برای فرعون اینگونه بود.

[10] - به روشنی دیده می شود که تغییر آیین بت پرستی و شرک و علو روی زمین به یکتا پرستی و اصلاح امور؛ به فساد روی زمین توسط خودبرتر بینان تعبیر می شود. و لذا ستمگری روی زمین همچون فرعون برای اینکه به واسطه ی قدرتش که همه از جانب خداست و بدان علیرغم آمدن حق در قالب آیات و بینات الاهی مغرور شده ؛ همچنان ادامه دهد، بنابراین آن را فساد روی زمین می نامد.


  

گفتار نهم : تاثیر معجزات و بینات الاهی حضرت موسی ع

    باید گفت که نتیجه ی این موضوع یعنی فرو بردن عصای موسی به اذن الاهی؛ آنچه از سحر و جادو که جادوگران منتسب به فرعون در آن روز و آن میدان آورده بودند تا به اصطلاح بر موسی ع غالب آیند و نیت فرعون را عملی سازند و از پاداشش برخوردار شوند؛ این نبود که به لطف خداوند برابر کلام بر حق و سنتش، تنها آن هم خیلی سریع ، " حق " ثابت شد و بطلان سحر جاودگران هم به اثبات و نظر جمع در آن روز و حاضر در آن صحنه رسید؛ بلکه نتیجه ی دیگر آن این بود که آن جادوگران به محض دیدن این صحنه و بر باد رفتن بافته ها و ساخته های خود از جادوها به وسیله ی عصای موسی و به اذن الاهی، آنگاه که به امر الاهی به زمین افکنده شد؛ خیلی سریع و بدون فوت وقت سر به خاک ساییدند و برای خداوند یگانه به سجده افتادند و گفتند که به پروردگار جهانیان که پروردگار موسی و هارون است، ایمان آوردیم[1]. [2].

   با دیدن این صحنه ی سراسر تغییر ناگهانی جادوگران در اثر نتیجه ی امر فوق[3]؛ فرعون منقلب و از این کار آنان ناراحت می شود و بدانان می گوید که شما پیش از اینکه من اجازه دهم به او ایمان آوردید[4]؟ و بعد افزود همانا شما با یکدیگر مکری اندیشیده اید تا مردم شهر مصر را از آن بیرون کنید[5]، و این همه بدان خاطر است که همانا موسی بزرگتر شما در جادوگری است که به شما سحر و جادو آموخته است. او در پی این اقوالش جادوگران را به عذاب تهدید می کند مبنی بر اینکه دست و پاهایشان را از جهت خلاف یکدیکر قطع  کرده و بر درخت خرما به صلیب می کشد. اما واکنش آنها این است که وقتی بینات الاهی برای ما آمد به پروردگارمان ایمان آوردیم و نخستین کسانی هستیم که در این رسالت به موسی و هارون و پروردگارشان ایمان آوردیم و بنابراین امیدوار آن هستیم که خدا از خطاهایمان و از جمله این کار یعنی جادوگریمان که به دستور تو و البته برای تو انجام دادیم بگذرد و بیامرزد که همانا بازگشت ما به سوی او است و آمرزش او یعنی "الله" بهتر و پاینده تر است.آنان در ادامه از خدا می خواهند که به آنان شکیبایی بخشد و از کسانی قرارشان دهد که از مسلمانان برای اویند.

    به هر جهت خدای یکتا می فرماید که هر کس که مومن باشد و همراه با انجام کارهای شایسته بر پروردگارش وارد شود، همانا برایش عالی ترین مرتبه و نیز برخورداری از بهشت و نعمت های آن است.[6] .[7]  



[1] - البته و صد البته؛ پیش زمینه ی این ایمان آوردن آن ساحران پس از ابطال سحرشان به فضل الاهی و به واسطه ی رسالت الاهی حضرت موسی ع و نیز برادرش حضرت هارون را باید در دل آیات 61 – 62 طاها که پیش از اقدام به این عمل توسط آنان، و نیز در آیات 81 – 82 یونس که پس از انداختن ابزار جادوگریشان بود دانست که به نوعی آن حضرت، هم نخست با آنان اتمام حجت کرد که به خدا افترای دروغ نبندند و هم در مرتبه ی بعد با یقین بر پایه ی فضل الاهی بر خود و برادرش هارون گفت که به زودی سحر و جادوی شما باطل و حق با کلمات الاهی متحقق می شود، که اینگونه هم شد و پس از آوردن بینات الاهی توسط حضرت موسی ع و باطل شدن کارشان بود که آنان هم خیلی سریع به سجده افتادند و گفتند که به پروردگار جهانیان که پروردگار موسی و هارون است ایمان آوردند و سختی دنیایی این امر که همانا ستم فرعون به آنان باشد را برای آخرتشان که ماندگاری و بهتر بودن آن از جانب خدای یکتاست به جان خریدند و از خداوند خواستند که صبرشان دهد و طوری باشد که مسلمان بمیرند. نتیجه اینکه باید حق را به محض متحقق شدن پذیرفت و بر آن ایستادگی کرد و آن را بیان نمود، که خدای یکتا در این راه یار و یاور خوبی است و به اعمال بندگانش هم بینا و به خواندنشان او را برای اجابت دعاهایشان شنواست.

[2] - آیات 46-48 شعراء / آیات 120-122 اعراف / « فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى (70 طاها) ».

[3] - چرا که هدف از این جمع آوری جادوگران و مردم در آن روز و آن میدان، این بوده که آنان موسی را شکست دهند و نه آنکه خیلی سریع با بطلان جادویشان به اراده ی خداوندی و قرار داده شده در عصای موسی؛ از کفر دست کشیده و از مومنین به خدا و رسالت موسی و هارون شوند. و احتمالن فرعون این تهدید را نسبت به این مومنین نموده تا مبادا کارشان و ایمان آوردنشان بر دیگران تاثیر گذارد به نحوی که آنان نیز از مومنین به خدای یکتا شوند؛ زیرا که به چشم خود دیدند اینان که جادوگرانی شهره در مصر بودند؛ حال به عجز خود اعتراف کرده و کار موسی را آنگونه که فرعون سحر و جادو می دانسته ؛ از بینات و معجزات الاهی دانسته و بنابراین ایمان آورده اند.

[4] - این مهم می رساند که به محض آمدن آیات و بینات و هدایت الاهی و در واقع اثبات و آمدن حق؛ نیازی به این که کسی دستور دهد که دیگران ایمان بیاورند یا نه نیست. بلکه باید ایمان آورد و دانست که هر کس بار خود را بر می دارد.

[5] - نه نظر می رسد لازم است از یک سو علت بیان این موضوع توسط فرعون؛ به رسالت حضرت موسی ع و برادرش هارون برگشت داده شود، چرا که آنان در بدو  رسالتشان پس از بیان اینکه آن دو فرستادگان پروردگار جهانیانند، از او یعنی فرعون خواستند که بنی اسراییل را با آنها بفرستد. و اما از سوی دیگر اینکه او به همراه ملأ قومش پس از دیدن معجزات موسی در حضورشان؛ این تعبیر را کردند که موسی می خواهد با این کارش مردم را از شهر بیرون و خود و برادرش هارون بر آن سلطنت نمایند. (والله اعلم). به هر جهت هر چه فرعون به واسطه ی آیات الاهی مغلوبتر می شود به همان نسبت هم بر توجیهات غیر عقلانی اش افزوده می شود؛ یعنی به جای ایمان آوردن؛ باز راه گمراهی را می پوید و بر دنیا دوستی اش پا می فشارد. می شود گفت فرعون با این گفتارش اینطور داشته به مردم القا می کرده که اولن حال با این حرکت جادوگران یعنی ایمان آوردن به خدای موسی و هارون؛ آنان می خواهند در بیرون کردن قوم فرعون و سلطنت بر مصر که مردم آن بنی اسراییلی باشند با موسی و برادرش هارون همکاری نمایند، در واقع او بدینگونه دارد مردم قوم خود را تحریک می کند که مبادا مانند جادوگران ایمان بیاورید چرا که نتیجه برایتان همان است که من گفتم، در حالی که او خود خوب می دانسته که موسی از او در طی رسالتش که ملأ قومش نیز بودند خواسته بود که بنی اسراییل را با آنان بفرستد. پس روشن می شود که موسی ع قصد حکومت بر مصر را نداشته و فرعون آن را مستمسکی برای غیر حق جلوه دادن رسالت موسی و برادرش هارون قرار داده بوده تا بلکه چند روزی بیتشر در دنیا باقی بماند و .... و بدیهی است که او به این توصیه بسنده نمی کند بلکه از قدرت خود استفاده ی بیشتری برای خنثی کردن رسالت موسی و هارون می نماید و نمی داند که آنچه خدا بخواهد می شود و بهتر است که ایمان بیاورد.

[6] - و این آیه ی کریمه میرساند که یک مومن باید انجام دهنده ی کارهای شایسته باشد تا از جانب خدا به درجات بالاتری برسد و وارد بهشت شود و نه اینکه مجرم و خطاکار باشد، چه آنکه نتیجه را خدای یکتا در آیه ی 74 طاها بیان فرموده است. پس ایمان و عمل صالح قرین یکدیگرند و به همراه تقوای الاهی است که پاداش خوب در دو گیتی برای عاملین به آن از نزد خدای یکتا دارد.« إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا یَمُوتُ فِیهَا وَلا یَحْیَا (74 ) وَمَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى (75 طاها)» .

[7] - آیات 71 – 76 طاها / آیات 49 – 51 شعراء / آیات 123 – 126 اعراف .


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ